تبليغاتX
این نیز بگذرد


این نیز بگذرد



معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید*




*عمومن وقتی به چراغ قرمز میرسم سبز میشه!اگه هم قرمز باشه فاصله ی من از چهارراه زیاده تا گل فروش ها و فال فروش ها بهم برسن چراغ سبز میشه!ولی امروز حدود ساعت 2 اولین ماشین بودیم...پسرک از توسایه ی درختا پرید کنار ماشین ...شیشه رو دادم پایین و یه فال خریدم ... .

فال خریدن و گل خریدن از بچه ها رو خیلی دوس دارم شاید به نظر خیلی ها اینکار اشتباه باشه و باعث گسترش مشاغل کاذب بشه....ولی من اینکار رو دوس دارم ...آخه اونا بچه ان..............................








نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 20:3 توسط هانیه|

 

 

کنکور خر است !

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:34 توسط هانیه|

 

نمیدونم دیدین که بازیکنای بارسا و هوادارن واسه پِپ چه مراسم قشنگی برگزار کردن یانه !

بادیدنش دلم خواست! چشمام پر از اشک شد!!!!دلم خواس جای پِپ میبودم !

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:24 توسط هانیه|

 

 

گاهی وقت ها یه کسایی تو زندگیت هستن..نه...تو زندگی ِ خودشون هستن و اصلن ربطی به تو ندارن و تو نیز ربطی به اونا نداری! درآینده هم قرار نیس به تو ربط پیدا کنن و تو نیز همچنین!اصلن کاری به کار تو ندارن و تو نیز کاری به کار ِ اونا نداری

                                                                ولی

بودنشون خوبه...خیلی خوب.

فکر کردن به اونا باعث میشه یه لبخند بشینه کنج لبات.

فکر کردن به اونا باعث میشه ذهنت منبسط بشه.

فکر کردن به اونا بهت انرژی میده.

هیچ کس هم نمیتونه اونا رو ازت بگیره!

فکر کردن به اونا خوبه...خیلی خوب.

 

و اون موقع است که باید خدا رو شکر کنی.

                                                                                "شکرت خدا"

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:55 توسط هانیه|


 

 

تو تاکسی میشینی و یه آقایی کنارت میشینه... وقتی تاکسی حرکت میکنه متوجه میشی آقای کناریت مدام خودش رو جمع میکنه که بهت برخورد نکنه و کلی معذب نشسته ! سر یه پیچ هم که یه کم به سمتت متمایل میشه کلی عذر خواهی میکنه !!

وتو ته دلت ذوق میکنی و خوشحال میشی  از اینکه میبینی هنوز هستن آقایونی که حریم ها رو رعایت کنن و به  حقوق یه دختر احترام بزارن و براحتی مزاحمش نشن واجازه بدن حداقل تو تاکسی راحت بشینه و به خودت میگی دیدی نباید همه رو به یه چشم دید !دیدی بالاخره مثال نقض پیدا کردی !خوش بین باش دختر!

نزدیکی های پایان مسیر...یهو میبینی که اون آقا  رو یه تیکه کاغذ شماره نوشته و کاغذ رو میزاره رو پات ... کاغذرو برمی داری پارش میکنی و میزاری کف دستش *و تودلت میگی  ای خدا یعنی میشه یه روز از  خونه بیام بیرون و  بدون هیچ مزاحمتی تو طول روز، برگردم خونه ! چرا هر روز تنوع این مزاحمت ها بیشتر و بیشتر میشه؟! ای خدا آخه تا کی قراره این مزاحمت ها ادامه پیدا کنه... هر چی آزادی روابط بیشتر میشه پس چرا اینا سیر نمیشن !چرا همش دنبال یه مثال نقض میگردم و پیدا نمیکنم .....


دلم میخواد از اینجا برم....................................................





*این اتفاق حدود1سالو نیم قبل در زمان دانشجویی ام برای یکی از دوستانم که من هم سمت چپش نشسته بودم رخ داد !




 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 1:25 توسط هانیه|


آخرين مطالب
» چراغ قرمز !
»
» پِپ!
» الهی که همیشه باشن ...
» انسانم آرزوست ...
» شکر...
» خیال یا واقعیت ؟!
» دلگیری؟؟؟
» عدم تناسب !
» رفتن یا نرفتن ...
Design By : Pars Skin